سر ریزهای ذهن آشفته ی من..

از دلنوشته هایم ساده نگذر..به یاد داشته باش : این دلنوشته ها را یک "دل" نوشته....

راهنمایی


میدانی؟؟؟؟؟

من دوستت دارم و به دوست داشتنت مشغولم......

همین برایم کافی ست...


[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

20


خوشبختی همین در کنار هم بودن هاست


همین دوست داشتن هاست



در آغوش گرفتن هاست


خوشبختی همین لحظه های هاست،


همین ثانیه هاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم!!
36595068631494333343.gif



[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

19


asheghane 15

ساده لباس بپوش!

ساده راه برو !

اما در برخورد با دیگرام ساده نباش!!

زیرا سادگیت را نشانه میگیرند!

برای درهم شکستن غرورت…



[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

18

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی

“تـعطیــل است”

و بچسبانی

پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز

بکشی دست هایت را زیر

سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در

دلـت بخنــدی به تمام

افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با

خودت بگویـی :

****بگذار منتـظـر بمانند ****

asheghane 14



[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

17


گآهی وقتــــ ها…

دلتـــ میخوآهـــد…

یکی را صدآ کنی و بگویی:

“سلــــآم…می آیی قدم بزنیم؟!…”

گآهی…

آدم چه چیز هآی ســــــآدـهـ ای را ندآرد…


asheghane 9




[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

16


خدایا…

خیلی ها دلمو شکستن ؛ دیگه تحمل ندارم !

شب بیا باهم بریم سراغشون ….

من نشونت میدم ؛

تو ببخششون … !!!


asheghane 1



[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:12 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

15

من

خسته

تنها

افسرده

گیر افتاده بین روزمرگی های لعنتی

و چیزی که دیگران از من تو ذهنشون ساختن

شاد

شنگول

عاشق خل وچل بازی

سرزنده

سرزنده

سرزنده

چه قدر سخته غرق جمعیت بودن در عین تنهایی . . .

asheghane 6



[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

14

حوالی رویاهایم که قدم می زنم !

میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم .

خودم را با بوی تو ...!
 
thumb_HM-20133450317878915661385986667.6

[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

13


هنوز منتظرم

وسط یک شب بارانی

که از شدت تب عرق کرده ام

بیدارم کنی و

بگویی

چیزی نیست

خواب می دیدی…

 
thumb_HM-2013345038841290711385983123.35

[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

12

قصه ی خوابیدن وجدان ها


روی خوابیدن اصحاب کهف را هم


سفیـــد کرده است!


خدایا آیه ای هم برای اینها نازل کن!

 
thumb_HM-20133450316911603341385237060.5

[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

11

همه چیز آرام است...

دل من استثناست!!!

 
thumb_HM-20133450319671500721385236935.5

[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

10

روزهــــای تکـــراری مـــرا خستـــه نکـــرد !

چیــــزی کـه مــرا از پــا درآورد

تکــــراری شدنـــم در چشمــــان او بـــود ..

.
thumb_HM-2013345034853607651385217715.38

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

9


هیس!

بگذار سکوت کنم از گفتن این روزها،

برخواهم گشت بافریادهایم...

دخترها فریاد میزنند ، حتی درنوشته هایشان

اما... بموقع

 
thumb_HM-20133450314935740011385205773.7




[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

8

 و معجزه کن

تو که باشی...

غروب های دلگیر پاییز هم

دلچسب می شود....

این روزها آرزویم همین است

یک شبی...

همه ی خودم را در آغوش تو پیدا کنم.

 
thumb_HM-2013345035669745731385806851.79.

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

7

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "


تنها راه با تو بودن است

 
thumb_HM-2013345039972362891385806223.12



[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

6

کـآفی اسـت کـسـی اسمـم راصـدابـزنـد ...


کمـی مـکث کنـد و بگـویـد :


خـوبـی ؟


آن وقـت چیــزی نـمـی گـویـم ...


فقــط از گریـه مـنـفجــر مـی شـوم

 
thumb_HM-20133450311932107861385803526.4

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

5


شعر قافیه نمی خواهد

سطر به سطر آغوشم را ردیف کرده ام ،

تو فقط بیا . . .


thumb_HM-20133450319972371471385831529.7

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

4


چه گذشته مضخرفی!

چه حاله مسخره ایی!

چه اینده ناخوش ایندی!

این است یک زندگی شیرین؟؟؟
thumb_HM-20133450316809215301385827077.3

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

3


thumb_HM-2013372119358732011384857894.27

وقتی یه دختر آروم داره درودیوارو نگاه میـــــــــکنه

وقتی نگات میکنه ولـ ـــــــــی چیزی نمــــــیگه

وقتی تو نگاش میکنی و اون روشو برمیگـ ـــــــــــردونه ازت

د لامصـــــــب بغلـــش کن دیگــــــــ ـــــــه ...


[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

2


thumb_HM-20133450311293449151385810662.8

بـر دوش َم سـنـگـیـنــی مـی کـنـد!

این ثـــانیــه ثـــانیــه

فــرامــوش شـدن َم....



[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

1

thumb_HM-20133450320090724631385810189.6

نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا

قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن

سکـــــــــوت میکنـــــد غزل

بــــــــدون تـــــو یعنی همین ...


[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

....

Naghmehsara (512) 

 

 

مات شدم …

از رفتنت !

هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود …

این وسط فقط یک دل بود …

که دیگر نیست!



[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

من..تو..دیگری..

Naghmehsara (513) 

 

افسانه هارو رها کن ….

دوری و دوستی کدام است؟؟

فاصله هایند که عشق را می بلعند !

من اگر نباشم دیگری جایم را پر میکند !!…

به همین سادگی …



[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

لبخندم...

Naghmehsara (514) 

 

 

 

لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم

قــاب گــرفتمــــ

بــ ــه صـورتـم آویختــم !

حــالا بـا خیــال راحــت

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ

” بغـــض ” مـیکنمــــ …



[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

..

Naghmehsara (518)

 

 

بچـــه کـــه بـــاشی …

از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم …

مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی …

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی‌ فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ !



[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

خیلی قشنگه..من وقتی خوندم کلی گریه کردم..حتما بخونیدش..

پسر : ضعیفه ! دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم !

دختر : توباز گفتی ضعیفه ؟


پسر : خب ، منزل بگم چطوره ؟

دختر : وااااای . . . از دست تو !


پسر : باشه ؛ باشه ببخشید ویکتوریا خوبه ؟

دختر : اه . . . اصلاباهات قهرم !


پسر : باشه بابا ، توعزیز منی ، خوب شد ؟ آشتی ؟

دختر : آشتی ، راستی گفتی دلت چی شده بود ؟


پسر : دلم ! آها یه کم می پیچه ! ازدیشب تاحالا !

دختر : واقعا که !


پسر : خب چیه ؟ نمیگم مریضم اصلا ، خوبه ؟

دختر : لوووس !


پسر: ای بابا ، ضعیفه ! این دفعه اگه قهر کنی دیگه نازکش نداری ها !

دختر : بازم گفت این کلمه رو . . . !


پسر : خب تقصرخودته ! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم
اذیت میکنم ،

هی نقطه ضعف میدی دست من !


دختر : من ازدست توچی کارکنم ؟!


پسر: شکرخدا ! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم ،

لیلی قرن بیست و یکم من !


دختر : چه دل قشنگی داری تو ! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه !


پسر : صفای وجودت خانوم !

دختر : می دونی ! دلم ، برای پیاده روی هامون ،


برای سرک کشیدن تو مغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها ،


برای بوی کاغذ نو برای شونه به شونه ات راه رفتن و


دیدن نگاه حسرت بار بقیه . . . آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره !


پسر : می دونم ، می دونم ،دل منم تنگه ، برای دیدن آسمون چشمای تو . . .

برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم . . .

برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم . . . !


دختر : یادته همیشه به من میگفتی “ خاتون ”


پسر : آره ، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی !

دختر : ولی من که بور بودم !


پسر : باشه ! فرقی نمی کنه !

دختر : آخ چه روزهایی بودن ، چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده . . .


وقتی توی دستام گره می خوردن ، مجنون من . . .


پسر : . . .

دختر :چی شد چرا چیزی نمیگی ؟


پسر: …

دختر : نگاه کن ببینم ! منو نگاه کن . . .


پسر: . . .

دختر : الهی من بمیرم ، چشات چرا نمناکه ، فدای تو بشم . . .


پسر : خدا ، ن . . . ( گریه )

دختر : چرا گریه میکنی ؟


پسر : چرا نکنم ، ها ؟

دختر : گریه نکن ، من دوست ندارم مرد گریه کنه ،


جلو این همه آدم ، بخند دیگه ، بخند ، زودباش . . .


پسر : وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم ؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم . . .

دختر : بخند، و گرنه منم گریه میکنما !


پسر : باشه ، باشه ، تسلیم، گریه نمی کنم ، ولی نمی تونم بخندم

دختر : آفرین ! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی ؟


پسر : توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد ،


ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم . . .


دختر : چی ؟ زودباش بگو ، آب از لب و لوچه ام آویزون شد . . .


پسر : . . .

دختر : دوباره ساکت شدی ؟


پسر : برات کادو ( هق هق گریه ) ، برات یه دسته گل گلایل !
یه شیشه گلاب و

یه بغض طولانی آوردم . . . ! تک عروس گورستان !


پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره . . .


اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم . . .


نه ، اشک و فاتحه


نه ، اشک و فاتحه و دلتنگی


امان ، خاتون من ! توخیلی وقته که . . .


آرام بخواب ای کوچ کرده ی من . . .


دیگر نگران قرصهای نخورده ام ، لباس اتو نکشیده ام و


صورت پف کرده از بی خوابیم نباش . . . !


نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش !


بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم . . .


اما، تو آرام بخواب . . .



[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

دلم رفیق میخواهد..




دلم هوس یك دوست لوتی كرده

یك رفیق شش دانگ

یك آرام دل،

كسی كه امتحانش را در رفاقت پس داده

و دیگر محك زدن و زیر و رو كردنی

در كار نباشد...

رفیقی كه من نگویم و او بشنود...

بخندم و حجم بغضم را در خنده ام ببیند...

رفیقی كه بگویمش برو،اما او بماند

كه نرود

وقتی ماندنش آرامم می كند...



[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]

نگاهم نکن...




نگاهم نکن

خواهش میکنم

وقتی نگاه میکنی و

با بی تفاوتی

نگاهت را برمیداری…

از خودم

از دلم

خجالت میکشم…


[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ ..... ] [ نظرات() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic